
حدیثی از امام صادق هست که می گوید: «دشمن ِ ما اهلبیت نیستند، مگر حرامزادگان». حالا من نمی دانم که یک عده چه اصراری بر حرامزاده بودن دارند. و حرامزادگی ِ خود را، در محضر امام هادی ثابت می کنند هر روز! آنجا که هر روز، امامِ حقیقیِ کوچه پس کوچه های غریبی را، لابلای صفحات مجازی، در کوچه پس کوچه های «تویتر» و «کلوب» و «فیسبوک»، به تیغ زهرآگین آغشته به کینه و عداوت، به شهادت می رسانند.
من تُفکلیک هم در «تویتر» نمی اندازم. همانطور که «تبر» فرزند ِ حرامزاده درخت است، «فیسبوک» هم فرزند ِ حرامزاده فضای سایبر است.اما قصه غریبی از اینجا شروع نشد. وقتی شاه بیت غزل های ِ علی قطعه ای گم شده گشت، شیعه شاهنامه ی ِ غربت شد. آه، «مدینه گفتی و کردی کبابم...».
برای غربت علی در کوفه گریستن، سخت و عجیب نیست. غربت امام غریب را در این روزگار پر فریب در کوچه پس کوچه های شهر دیدن و دم برنیاوردن عجیب است. نه؛ اشتباه نکنید! منظورم غریب الغربا نیست. امام رضا اگر در روزگار حیات پر برکتش غریب بود، این روزها اما کم عاشق و شیفته و دلباخته ندارد. او که نمی دانید در حرمش چه برو بیایی دارد.
منظورم اما، آن امامیست که نه هیچ نقاشی تمثالی از او می کشد، نه هیچ نقالی نقلی از او می گوید، نه هیچ محدثی به قدر 10 حدیث و روایت از او می داند و نه هیچ واعظی بر فراز منبر وعظی از او می آورد. من نمی دانم چرا معاونت نجات غریق حوزه اینقدر بی خیال است؛ وقتی دهمین منظومه کهکشان امامت، سال هاست در اقیانوس غربت غرق می شود.
هم او که مزارش در غربتکده سامراست. هم او که شب های جمعه از حرمش، جای بوی سیب، بوی دودی عجیب می آید. آنجا که اول بار حرمت حریمش را هتک کردند تا صفای چشیدن زیارت در معیت غربتِ خراب آبادش، چند دقیقه بیشتر نباشد. آنجا که این روزها بیش از ائمه دیگر، سنگ فاطمه را به سینه غریب ترین پسرش که امام هادی باشد، می زنند.
باید از غصه و خجالت مرد، وقتی هتک حرمت ها و توهین های بی شرمانه آن «ناخدا»یان کشتی ظلمت و گمراهی را علیه عصمت سلاله زهرا، به جرم غریبی اش دید. چه ظلم ناروائیست که از طرفی غریب باشی، مظلوم باشی، شهید باشی، استهزائت کنند، ناسزا بشنوی. از طرف دیگر اما عده ای به نامت، نان بی برکت «بی خیالی» را بخورند روی منبرها و از مکارم اخلاق سخن برانند.
در ِآن حوزه علمیه را باید گل گرفت، آنجا که طلبه ما، برای فلان سکانس فلان فیلم کارگردانی چون؛ «آنتونیو چیچیّلی» آب دهانشان می ریزد. و حسرت کافه های نرفته و دود سیگار های نکشیده و عشق بازی های نکرده را می خورد. آری، وقتی طلبه و روحانی، فکر و ذکرش تمام کردن درس و استخدام در فلان موسسه و فلان اداره است، باید فاتحه حوزه را خاند.
و این اصلن هم عجیب نیست. وقتی واعظ شهر یکی به نعل می زند و یکی به میخ؛ چه انتظاری از طلبه یک لا قبا داری؟! حالا هر چقدر بیا و بگو که هدف از سفر رهبر معظم انقلاب به شهر مقدس قم، صرف «دیدار با مردم قم» و «تبیین انتظارات نظام و حوزه» بود!
راستی! چند سالی نگذشته از آن روز ها هنوز... روزی، روزگاری سریالی در جمعه ترین شب های هفته تقویم کشور پخش می شد. از قضا شایعه ای در شهر پیچیده بود. همه جا می گفتند: «قرار است تصویر حضرت عباس، در سکانسی کوتاه نمایان شود». غوغایی شده بود. روزنامه ها از یک سمت و سایت ها از یک سو، خبرگزاری ها هم از یک طرف و قبیله مقدس ها از طرفی دیگر.
یک روز خبری از صدا و سیما کشور می آمد که رنگ واقعیت، به صورت آن شایعه می پاشید؛ فردا روز خبری از وزارت ارشاد می رسید و تکذیب می کرد. نمی دانی در بیوت ِ مالامال از سکوت، چه غلغه ای برپا بود. واعظ شهر، خونش به جوش آمده بود. به سرش هزار سودا بود. «سر لخت و پای برهنه» می خاست به خیابان ها بیفتد. صفائیه کجایی که یادت بخیر...
آنقدر سکوت زادگان و نژاد ِ لب بستگان غوغا کردند و فشار آوردند و تهدید کردند، که کارگردان بیچاره اصل ماجرا را منکر شد. اما این روزها، دیگر نه از مختار خبری هست و نه از مختارنامه. دیگر نه اسمی از میرباقری می آید و نه حرفی از نشان دادن چهره حضرت عباس. یاد «عمار» بخیر. همه دیدند که مسلم، چه غریبانه در کوفه ترین شهر کشور پرپر شد.
زمین چرخیده و از قضا از دست روزگار، تبر گستاخی، به جان شاخسار درخت طوبی می خورد این روزها. راستی چرا از «بیوت» سرشار از «سکوت» خبری نیست؟ دارند جنگل سبز معرفتِ «طوبایی» را آتش می زنند، چرا صدای معاونت محیط زیست «حوزه» فریاد نمی شود؟ آنها که در سوگ ببر مازندران و غزال ِ فلان دره صبح و شام می گریند، کجایند؟ این نعلین ها کندنی ست و این عمامه ها برداشتنی؛ چرا دیگر «واعظ» شهر، سر لخت و پای برهنه در خیابان صفائیه آواره نمی شود؟
این اشک ها اگر اشک تمساح نباشد، پس چیست؟ لطفن به «کوچه های بنی هاشم» گیر ندهید. امسال، فاطمیه، نمایشگاه بی نمایشگاه! دست از سر فاطمیه بردارید. ما دلمان از «حدیث غربت» خون است. ما امروز، ذکر دَممان حسین است و ذکر بازدممان نقی«علیه السلام».
امام هادی «علیه السلام» مقام و منزلتش، کم از حضرت عباس «علیه السلام» نیست؛ که او عصمتش اکتسابی و ایشان عصمتش انتصابی ست. ایشان ولایت دارد و او در رکاب ولی ست. اما آنها که مکارانه و متوهمانه، حواسشان به «جسارت دکتر عباسی به آیت الله جوادی» هست، این روزها کجا هستند؟
فدای تیتر هایت. قربان تبلیغ های رنگارنگت! کجایی تابناک؟! تو که اینقدر خوشگلی! تو که بی تاب خبرهای دست اولی، تو که آنقدر از اقتصاد و یارانه می دانی، تو که اینقدر لیلی به لالای «علی فریمانی» می گذاری! تو که با آب و تاب از توهین «حسن عباسی» به «ملاصدرا» و «آیت الله جوادی» و «علامه طباطبایی»می نویسی! کجا هستی شما؟ پارسال دوست، امسال آشنا!
کجایند آنها که دو هفته از مبحث علمی و عرفانی «شفاعت ِ شمر و یزید در روز حشر» دادشان به آسمان رفت و ندای وا اسلاما سر دادند؟ کجایند همان ها که آیت الله صمدی آملی را به اسم دین، به انوع اقسام القاب وزین، مزین کردند؟ آقای سایت اَلشیعه! برو پی حواشی ِ بازی اِلکلاسیکو! از جنگ بارسا و رئال برایمان بگو. از تقابل «پپ»و «خوزه». از دوئل «مسی» و «رونالدو». بینش تو و امثال تو کجا و علم و فهم علامه حسن زاده کجا؟
ما اهل آب کشیدن جانماز نیستیم. اما می دانیم شی ء نجس شده را چگونه آب بکشیم. نه تنها ما، بلکه پسر بچه ای مثل «فرنود» هم می داند که کار های شخصی خود را چگونه انجام دهد! راستی بین خودمان باشد، مصداق این جمله که: «در فتنه گذشته، بسیاری از خواص و بزرگان مردود شدند»، فرنود که نیست؛ پس کیست؟!
مبادا نجاست به کوچه فقاهت نفوذ کند. چرا کسی درز ها را نمی بندد. آتش به خرمن افتاده. چرا مارمولک ها از زیر آتش فوت می کنند. «النظافة من الایمان» اما به جان عزیزتان، به واعظان، به بیوت مزین به سکوتِ معزز، به آن ها که لبشان را هر صبح به خاک تربت تر می کنند، به آنان که جلوه در محراب و منبر می کنند برسانید، که این چند روز، دست از فتاوی بردارند. ما قول می دهیم در این دو سه روز، از پس احکام رفع نجاسات بر بیاییم.
«ان الدین عندالله اسلام». ناموس خدا دین اسلام است و ناموس دین، امام دین است. بی ناموسی ست اگر دینداری به ناموسش جسارت شود و سکوت کند. چرا برنامه «نود»ِ حوزه، مثل برنامه نود شبکه سه، که فحاشی انزلی چی ها را در استادیوم پخش می کند؛ فحاشی آن «انزلی چی» را در استدیو پخش نمی کند؟ نه...! ما به خاننده ای که عیش و نوش صبح و شامش، با عرق سگی ست، محل سگ هم نمی گذاریم.
ما از «شاهین» نمی نالیم، که اصولن «عقاب» ها از شاهین ها بزرگترند و زخم هایشان کاری تر و سوزناک تر است. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد. زخمی که «عقاب» به ما زد، «شاهین» نزد.
برچسبها: امام هادی, امام نقی, حدیث غربت, فاطمیه, سفر رهبری به قم, حوزه علیمه, ادواردو چیچیّلی, واعظ, سکوتزاده, لببستگان, فتنه, مختارنامه, حضرتعباس, انزلیچی, شاهین نجفی, مبحثفرنود و کارهای شخصی, رپ, کمپین توهین به امام هادی |